پرش به محتوای اصلی

تاکسی متر

تاکسی متر

حاج امین در خونه رو کامل باز کرد. تاکسیشُ از پارکینگ بیرون آورد. به خیابون اصلی رفت. با حرکت آروم و نگاه به کناره خیابون، مسافرا رو سوار می کرد.

مسافر اول پیاده شد و گفت: آقا! چقدر باید بدم؟

حاج امین به بالای شیشه جلو یه نگاهی کرد و زیر لبش چیزی گفت؛ بعد رو کرد به مسافر و گفت: 100 تومن.

پولشُ گرفتُ حرکت کرد. یکم بعد مسافر دوم گفت: آقا اینجا پیاده میشم. چِقَد میشه؟

دوباره حاج امین به بالای شیشه جلو یه نگاهی کرد و زیر لبش چیزی گفت؛ بعد رو کرد به مسافر و گفت: 125 تومن!!!

مسافر از قیمتای مُنصِفانَش تعجب کرد.

آروم به شیشه جلو نِگا کرد. رو کاغذ ساده ای با خط قشنگ نوشته بود:

امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم باشی؛ یابن الحسن

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.