پرش به محتوای اصلی

تردید یا یقین

تردید یا یقین

تردید یا یقین

پادشاه به نجاری گفت: فردا اعدامت می کنم. نجار آن شب نتوانست بخوابد.

همسرش گفت: « مانند هر شب بخواب، پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار».

کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید.

صبح صدای پای سربازان را شنید، چهره اش دگرگون شد و با ناامیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دریغا باورت کردم. با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند.

 دو سرباز با تعجب گفتند: « پادشاه مرده و از تو می خواهیم تابوتی برایش بسازی» ، چهره  نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت، همسرش لبخندی زد و گفت: « مانند هر شب آرام بخواب، زیرا پروردگارت یکتاست و درهای گشایش بسیارند».

فکر زیادی بنده را خسته می کند، در حالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبیر کننده کارهاست.

کسی که به جایگاهش افتخار می کند، فرعون را ...

و کسی که به مالش افتخار می کند، قارون را ...

و کسی که به نَسَبش افتخار می کند، ابولهب را به یاد بیاورد...

عزت و سربلندی فقط متعلق به خداوند سبحان است. اگر ما از راز نهفته در سرنوشت آگاهی داشتیم تمام بدبختیها و مصیبت ها برایمان آسان می شد.

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.