روزی داوود نبی (ع) در مناجات خود از خداوند درخواست کرد: خدایا ! می خواهم همنشین خود را در بهشت ببینم. خداوند فرمود: فردا از شهر بیرون برو، اول کسی که نزد تو آمد، همو خواهد بود.
حضرت داوود (ع) از شهر بیرون رفت، به اولین کسی که برخورد، مردی بود که پشته ای هیزم فراهم آورده، بر پشت خود حمل می کرد، به او سلام کرد و از او پرسید: ای مرد! معامله تو با خداوند چگونه است که به مرتبه هم نشینی پیامبران در بهشت دست یافته ای؟! گفت: هر روز پشته ای هیزم جمع می کنم، آن را بر پشت خود حمل کرده و آن را به یک درهم می فروشم. یک سوم آن را خرج نفقه مادرم و ثلث دیگر را به مصرف مایحتاج خانواده ام می رسانم و ثلث باقی را به بینوایان انفاق میکنم. داوود (ع) فرمود: واقعاً تو شایسته همنشینی با انبیایی! بیا، تا نزد هم باشیم و چنان که در بهشت رفیق من خواهی بود، اینجا نیز رفیق و نزدیک من باش و من روزانه یک درهم به تو خواهم داد.!
آن مرد عرض کرد: ای نبی خدا ! من مرتبه رفاقت تو را در بهشت، به کسب دست و رنجبری یافته ام، اگر دست از آن بکشم رتبه ام نیز از بین خواهد رفت.