نقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود.
آن نقاشی بطور باورنکردنی
زیبا بود و میبایستدرمراسم ازدواج شاهزادهخانمی نمایشدادهمیشد.
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را
تحسین میکرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.
شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند. میخواست فریاد بزند، اما ممکن بود
نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود.
مرد به سرعت قلم مویی را برداشت
و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.
نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد
را بزند.
اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود، برایش تعریف کرد که چگونه درحال سقوط بود!
براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم، اما گویا خالق هستی میبیند
چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای ما را خراب میکند.
گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم اما یک
مطلب را هرگز فراموش نکنیم:
"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است. "
خدایا به خاطر مهربانیت شکر.