مجازات عاق پدر و مادر
-
حکایت
۱۳۹۵/۰۹/۲۸
مجازات عاق پدر و مادر
امام موسی کاظم(علیهالسلام) از امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) نقل کرده است که فرمود: پیرمردی گریهکنان، همراه پسرش به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! این پسرم را در کودکی غذا دادم و آن گونه که با یک کودک عزیز رفتار میکنند، با او مهربانی کردم. به او کمک کردم تا این که نیرو گرفت و مالش زیاد شد. در عوض، جوانی و داراییام را از دست دادم؛ به گونهای که ضعیف و ناتوان شدهام، ولی او اکنون به من کمک نمیکند تا غذای کمی تهیه کنم و از گرسنگی نمیرم.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جوان گفت: درباره سخنان پدرت چه میگویی؟ جوان گفت: ای پیامبر! داراییام به اندازه خرج خود و زن و بچهام است. نه زیادتر. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به پدر جوان گفت: در جواب او چه میگویی؟ پدر جوان گفت: ای رسول خدا! او توانگر است. انبارهای گندم، جو، خرما و کشمش دارد و صاحب درهم و دینارهای زیادی است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به پسر گفت: جواب تو چیست؟ پسر گفت: ای پیامبر! من هیچ کدام از آن دارایِیها را ندارم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای جوان! از خدا بترس و به پدرت که نسبت به تو احسان و خوبی کرد، نیکی کن؛ زیرا خداوند، در عوض به تو احسان میکند. جوان گفت: من چیزی ندارم. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ما در این ماه به جای تو، به او کمک میکنیم؛ ولی از ماههای بعد، تو به او کمک کن. سپس به اسامه[18] امر کرد برای مخارج او و زن و بچهاش در این ماه به پیرمرد صد درهم بدهد. اسامه نیز دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) را انجام داد. پس از یک ماه، پیرمرد و پسرش به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند. پسر گفت: من چیزی ندارم. پیامبر فرمود: تو مال زیادی داری، ولی همهاش نابود می شود و فقیر و بیچاره خواهی شد. حتی تهیدستتر از پدرت.
مدتی گذشت. روزی جوان، مردمی را دید که نزدیک انبارهای (غله و مواد غذایی) او جمع شده بودند. از گفتوگوی آنان فهمید که از انبارها شکایت دارند. جوان به سوی انبارها رفت و متوجه شد تمام گندم، جو، خرما و کشمش انبارها، گندیده و از بین رفتهاند. همسایهها او را وادار کردند که بار انبارها را به جای دیگری ببرد. پسر برای انجام این کار، باربرهایی را با دست مزد زیادی به کار گرفت. باربرها، انبارها را خالی کردند و به منطقه دوری از شهر بردند. هنگامی که جوان خواست کرایه آنها را از درهم و دینارها بپردازد، ناگهان متوجه شد که همه سکهها از بین رفته و تبدیل به سنگ شدهاند. باربرها وقتی که فهمیدند او دیگر پولی ندارد، در گرفتن دست مزد خود پافشاری کردند. او به ناچار وسایل زندگی و خانه خود را فروخت و کرایه باربرها را پرداخت، در حالی که دیگر هیچ چیز از مال دنیا برای او باقی نماند. سرانجام پسر به گونهای تهیدست و بدبخت شد که دیگر نمیتوانست حتی غذای روزانه خودش را به دست آورد. از این رو، بیمار و لاغر شد. پیامبر گرامی در این زمینه فرمود:
ای عاق شدگان پدر و مادر! عبرت بگیرید و بدانید هم چنان که جوان در دنیا اموالش نابود میشود، در آخرت نیز درجات بهشت او به درکات دوزخ تبدیل میشود.