فقیر نوازی به سبک مرحوم قاضی
یک روز به دکّان سبزی فروشی
رفته بودم، دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است؛ ولی کاهوهای
پلاسیده و آنهایی که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند بر میدارد. من کاملاً متوجه
بودم؛ تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد؛ و مرحوم قاضی آنها
را در زیر عبا گرفت و روانه شد؛ مَن که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی
مرد مُسنّ و پیر مردی بود، به دنبال ایشان رفتم و عرض کردم: آقا من سؤالی دارم!
شما به عکس همه، چرا این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید!؟
مرحوم قاضی فرمودند:
آقاجان این مرد فروشنده است و شخصی بی بضاعت و فقیر؛ و من گاهگاهی به او کمک
میکنم و نمیخواهم به او چیزی بلاعوض داده باشم تا اولاً آن عزت و شرفِ آبرو از بین برود،
و ثانیاً خدای ناخواسته عادت کند به مجانی گرفتن؛ و در کسب هم ضعیف شود.
و برای ما فرقی ندارد کاهوی لطیف و
نازک بخوریم یا از این کاهوها؛ و من میدانستم که اینها بالاخره خریداری ندارد؛ و
ظُهر که دکان خود را میبندد؛ اینها را بیرون میریزد، لذا برای جلوگیری از خسارت
و ضرر کردن او، اینها را خریدم».
سیمای فرزانگان، ص 350 - 349