پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند، پی نیکان گرفت و مردم شد( سعدی)
نقش محیط بر افکار و رفتار انسان در حکایات قرآن
الف) بارزترین مصداق تأثیرپذیری افراد از یک محیط ناسالم را میتوان در قوم بنیاسرائیل سراغ گرفت؛ زیرا این جماعت با آنکه سالها تحت تعلیمات روحانی و معنوی موسی(ع) قرار داشتند و یا حتّی به چشم خود معجزة عظیمی همچون شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعونیان را در امواج سهمگین آن دیده بودند، امّا همین که در مسیر خود به سوی شام و سرزمینهای مقدّس با گروهی بُتپرست برخورد کردند که با خضوع و تواضع عجیبی در اطراف بُتهایشان گرد آمده بودند، بنیاسرائیل چنان از این محیط ناسالم متأثّر شدند که صدا زدند: ...یَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ...: ... ای موسی! تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان گونه که آنها معبودان (و خدایانى) دارند!... (الأعراف/138).
این موضوع بهخوبی نشان میدهد که محیطهای ناسالم تا چه حد میتواند در مسائل اخلاقی و یا حتّی عقیدتی اثر بگذارد. شک نیست که بنیاسرائیل پیش از مشاهدة این گروه بُتپرست، زمینة فکری مساعدی در اثر زندگی مدام در میان مصریان بُتپرست، برای این موضوع داشتند، ولی مشاهدة آن صحنة تازه به منزلة جرقّهای بود که زمینههای قبلی را فعّال کرد و روح بُتپرستی را در ضمیر آنها احیا نمود.
ب) در ماجرایی دیگر میبینیم که حضرت نوح(ع) هنگامی که قوم خود را نفرین، و برای آنها تقاضای عذاب الهی میکند، تقاضای خودرا با این دلیل همراه میسازد که:إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا: چراکه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند! (نوح/27)
این سخن شاهد و گواه روشنی بر تأثیر محیط در اخلاق و عقاید انسان است؛ چراکه نوح(ع) در قالب این نفرین مستدل میگوید که نهتنها نسل امروز آنها کافر و منحرف هستند، بلکه نسلهای آینده که در این محیط پرورش مییابند، آلوده میشوند. به همین سبب، آن حضرت از خدا میخواهد تا بساط چنین جامعهای که در آن هستند، برچیده شود
در چنین محیطی که فرزند نوح، با آن همه خصوصیّات موروثی باارزشی که از پدرش به عنوان یکی از پیامبران بزرگ الهی به ارث برده بود، به سبب همنشینی با بدان و تأثیرپذیری از فساد محیط، با آن جماعت شرور هلاک شد و پیامبرزادگیش سودی به حال او نداشت:
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوّتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند، پی نیکان گرفت و مردم شد( سعدی)
ج) در صحنهای دیگر شاهد تأثیر شگفت روحیّة اشرافگرایی برخی نخبگان بر فرهنگ عمومی بعضی از مردم هستیم، آنجا که قارون در نمایش جنونآمیز ثروت خود به دیگران، تمام توان و قدرت خود را بهکار میگیرد و آخرین زینتها و بالاترین ثروتهای خود را به رخ همگان میکشد: فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ...: (قارون) با تمام زینت خویش در برابر قوم خود ظاهر شد... (القصص/79)
این صحنة خیرهکننده چنان تأثیر عجیبی بر روح و فکر عموم مردم به جای گذاشت که اکثر دنیاپرستان با مشاهدة آن همه زرق و برقها و جاه و جلال، آه سوزانی از دل کشیدند و آرزو کردند که کاش به جای قارون بودند، حتّی یک روز، یک ساعت و یک لحظه!
قرآن این صحنه را چنین ترسیم نموده است: ...قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ: آنها که خواهان زندگى دنیا بودند، گفتند: اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است، ما نیز داشتیم! بهراستى که او بهرة عظیمى دارد! (القصص/79)
از این ماجرا معلوم میشود که امثال قارون با در اختیار داشتن ثروتهای سرشار و روح طغیانگر خود، تا چه حد میتوانند محیط جامعه را آلوده، و فرهنگ عمومی مردم را متأثّر سازند.
د) گاه دامنة فساد در یک محیط چنان گسترش مییابد که نیکان و پاکان منزوی میشوند و پاکدامنی در آنجا جُرم شمرده میشود، همچون کوردلان قوم لوط که در منجلاب فساد غوطهور بودند و فطرت آنان واژگونه شده بود، وجود پاکانی چون لوط و پیروان او را در میان خود برنمیتابند و فرمان به اخراج آنها میدهند؛ زیرا تنها جُرم آنان، پاکدامنی و همرنگ نشدن با آن آلودگان بود: ...أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ: اینها را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها مردمى هستند که پاکدامنى را مى طلبند (و با ما همصدا نیستند!) (الأعراف/82).
هـ) در محیطی که قُبح گناه شکسته میشود و حسّاسیّت به زشتی از میان میرود، ارتکاب گناه بهراحتی صورت میگیرد و افراد بیمحابا به هر گونه فسادی تن میدهند.
همانگونه که همسر عزیز مصر ابتدا از افشای کار زشت خود میترسید و از این رو، دربها را میبندد تا کسی از گناه او آگاهی نیابد: وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ (یوسف/23)، امّا هنگامی که زنان مصر را همراه و همداستان خود میبیند، آشکارا میگوید: ...وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ...: ... من او را به خویشتن دعوت کردم... (یوسف/32)
فصلنامه معارف قرآنی شماره 22