همه چیز "جهان"، بر می گردد به "انسان"؛ و همه چیزِ آدمی هم، بر می گردد به "عقل" و اندیشه ی او.
تعریف ها و بازتعریف ها را، به اندیشه و عقل انسان، باید سپرد.
زندگانی،
یک عقلانّیت است. کارگزاران و کُنشگرانِ پیروزمندِ زندگی، تنها آنهایی اند که – کاملاً
– عَقلانی فکر می
کنند؛ و انتظاراتی خردمندانه و عُقلایی (Rational
Expectation) دارند.
قُرآن، کتابِ اندیشمندی و اندیشه گری و عقلانّیتِ ماست. نمی شود کاملاً عَقلانی و
عُقلایی نیندیشید، امّا قرآن را فهم کرد:
وَ ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اوُلُوا اْلَالْبابِ!
[قرآن عزیز: 3 (آل عمران)/7]
هیچ کس، از این "ذکر"، سردر نمی
آورد؛ مگر خردمندان!
و به
عقیده ی پیامبر پاک اندیش اسلام، کارایی و اثربخشیِ کارهای نیک و پسندیده ی آدمیان
هم، ضریبی از تفکّر و تعقّلِ آنهاست:
اَلنّاسُ یَعْمَلوُنَ الْخَیراْتِ؛ وَ اِنَّما یُعْطَوْنَ اُجُورَهُمْ
یَوْمَ الْقِیامَتِ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ. (نهج الفصاحه/ش 3155)
درست است که مردمان، کارهای نیک، فراوان می کنند- امّا پاداشِ آنان را،
در روز قیامت، فقط به قدرعقل هاشان می دهند.
و در نبودِ عقلِ درست، دینِ درستی هم، نمی توان
داشت:
مَا اکْتَسَبَ مُکْتَسِبٌ مِثْلَ فَضْلِ عِلْمٍ ، یَهْدی صاحِبَهُ اِلی
هُدیً اَوْ یَرُدَّهُ عَنْ رَدًی؛ وَلا اسْتَقامَ دیُنُه حَتّی یَسْتَقَیَم
عَقْلُهُ. (همان/
ش 2619)
هیچ
کس، چیزی چون مایه ی علمی- که دارنده ی خویش را به هدایت رساندَ، یا از خطری
وارهاندَ- دستاوردی نمی تواند داشت؛ و "دین" او هم پایدار
نمی تواند شد، مگر آن که "عقل" او پایدار شده
باشد.