ای نفست چارهی درماندگان جزتوکسی نیست کس بیکسان
چارهی ما ساز که بیچارهایم گر توبرانی، به که روی آوریم
یار شو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چارهی بیچارگان
میلاد با سعادت و پر خیر و برکت ، امام هشتم ، علی بن موسی الرضا (ع) مبارکباد.
عمادالدین طبری می نویسد: ابراهیم بن ابی البلاد گوید: همسایه ای داشتم که شراب خوار بود، و خدا میداند که چه هتک حرمتی انجام میداد، در عین حال امام رضا (ع) را نیز دوست می داشت. روزی قصه او را به محضر امام رضا (ع) رساندم. حضرت فرمود: ای ابا اسحاق! آیا نمیدانی که دوست علی (ع) اگر گامی از او بلغزد گام دیگرش ثابت و استوار می ماند! ابراهیم گوید : من از خدمت حضرتش مرخص شدم ، ناگاه نامه ای از جانب امام رضا (ع) دریافت نمودم که در آن نامه حضرتش برخی اشیا را خواسته و دستور فرموده بود که آنها را به مبلغ شصت دینار خریداری کنم. من با خودم گفتم : سوگند به خدا ! چنین چیزی سابقه نداشته که برای من چیزی بنویسد ، زیرا من چیزی ندارم و فکر نمی کنم که او چیزی (از خمس و غیره ) نزد من داشته باشد.
شب شد ، ناگاه درب خانه ام را زدند ، متوجه شدم که شخص مستی مرا صدا میزند ، پشت درب آمدم.گفت بیرون بیا. گفتم: در این موقع از شب چه کار با من داری ؟برای چه آمده ای؟ او که از مستی نمی توانست خوب حرف بزند ، گفت: دست خودت را بیرون بیاور و این کیسه را بگیر و به مولایم بفرست تا در موارد نیاز مصرف نماید. من کیسه را گرفتم و او رفت، نگاه کردم دیدم به اندازه شصت دینار است. گفتم: سوگند به خدا ! این مصداق همان فرمایش مولایم امام رضا (ع) است که در مورد دوست علی (ع) فرمود و در نامه اش حاجت خویش را نوشت. من همه آنچه را که حضرت خواسته بود خریدم ، و طی نامه ای رفتار آن همسایه را نیز نوشته و به حضرتش فرستادم. حضرت نوشت: این از همان موارد است!
منبع: کتاب قطره ای از دریای فضائل اهل بیت (ع) –آیت ا.. علامه سید احمد مستنبط