عارفان برای پاک کردن غبار غرور و پرهیز از آن دلایل محکمی ذکر کرده و معتقدند:
اول اینکه ؛ دیر یا زود بیخ وجود ما از باغ روزگار برکنده می شود و این در حالی است که ما نمی دانیم با چه حالی این جهان را ترک می گوییم.
چون نمی دانی که روز واپسین حال تو چیست
در غرور خود مکن بیهوده چندینی شتاب
دوم اینکه ؛ ما اگر چیزی داریم از آن خداوند است ، و تنها چند صباحی امانتداریم.
باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است
و سوم آنکه ؛ داشته های ما در برابر آنچه نداریم بسی اندک و ناچیز است ، همچنانکه بدی ها و عیب های ما بر خوبی ها و زیبایی های ما می چربد ، پس اگر خوبی ها را می بینیم بدی ها را نیز باید دید ، که البته همین دیدن هاست که بساط غرور را درهم می نوردد.
دیدن عیب به هم می شکند شاخ غرور مصلحت نیست که طاووس بپوشد پا را
و البته گواه محکم بر ناداری ما نیازمندی های هر کدام از ما نسبت به یکدیگر است ، که ای بسا خداوند برای شکستن شاخ غرور آن را بر ما مسلط و حاکم فرموده است.
شکسته می شود از احتیاج شاخ غرور از آن شدند خلایق به یکدیگر محتاج
از همین روست که مولا علی (ع) در نهج البلاغه در خصوص "غرور" می فرماید : "در شگفتم از شخص متکبّر، که دیروز نطفه اى بوده و فردا لاشه اى است".
عیب است بلند بر کشیدن خود را وز جمله خلق برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس را و ندیدن خود را