اصولا از یک نگاه ، دو نوع قیام قابل تصور است :
نخست قیامی که فی حد نفسه با توجه به اهداف خود در یک مقطع تاریخی انجام گرفته و پرونده آن همانجا بسته می شود؛چه موفق باشد چه ناموفق. البته ممکن است در عبرت های تاریخی از آن یاد شود و مورد بازبینی قرار گیرد و تحلیل شود.
دوم نوعی دیگر از قیام ها که تعداشان واقعا انگشت شمار است، قیام هایی است که حالت اسوه برای دوره های بعد پیدا می کند. برای نمونه در تاریخ ایران ، قیام کاوه آهنگر چنین حالتی پیدا کرده است.
در ادبیات اسلامی ، به ویژه ادبیات شیعی ، قیام امام حسین (ع) حالت نوعی الگو و اسوه را یافته است. یعنی از حالت یک واقعه در یک زمان درآمده ، تعمیم یافته و نوعی بی زمانی یا فرازمانی در آن لحاظ شده است.از این مهمتر ،به صورت عاطفی ، با هویت یک فرد شیعه ممزوج شده و به نوعی جزو معتقدات او در آمده است.
نهضت امام حسین (ع) از این زاویه ، به صورت قیامی درآمد که حالت فرازمانی پیدا کرد. دلیلش هم این بود که ارزشهایی که در آن مطرح شد، واقعا ارزش های زمانی نبود.یعنی درست است که علیه یزید بود؛ اما به قدری این ارزشها کلی و فراگیر بوده و هست ، که مربوط به هیچ زمانی نبوده و نیست.ازاینروست که در زیارت وارث امام حسین (ع) از زاویه تاریخی و ارزش فراگیر و فرازمانی ، در ادامه مسیر انبیاء مطرح می شود و وارث آن تلقی می گردد.